چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385
لبخند
هرگز لبخند را ترک نکن
حتي وقتي که نگران هستي
که شايد کسي عاشق لبخند تو باشد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:29 توسط : حمید
شنبه بیستم آبان 1385
تو برام خورشيد بودي .........
اي كه بي تو خودموتك و تنها ميبينم هرجا كه پا مي ذارم تورو اونجا ميبينم يادمه چشماي تو پر درد و غصه بود قصه ي غربت تو قد صدتا قصهِ بود ياد تو هر جا كه هستم با منه داره عمرمنو آتيش مي زنه تو برام خورشيد بودي توي اين دنياي سردگونه هاي خيسمو دستاي تو پاك مي كرد حالا اون دستا كجاست اون دوتا دستاي خوب چرا بي صدا شده لب قصهِ هاي خوب من كه باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت يك پنجرِه مردآسمون سنگي شده خداانگار خوابيده انگار از اون با لاها گريه هامو نديده يادِ تو هرجا كه هستم با منه داره عمره منو آتيش مي زنه
به یاده عزیز از دست رفته ام
(پدرم)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:45 توسط : حمید
دوشنبه هشتم آبان 1385
گر از یادم رود
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آنکه گهگاهی توهم از من یاد کنی
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:20 توسط : حمید